کنار بغض خیس پنجره میشینم
قلبی رو میکشم
هه قلب؟!
کدام قلب؟!
همون قلبی که بازیچه غرور تو ولجبازی های کودکانه من شد
تو دراقیانوس غرورت غرق میشی و من زنجیری از لجبازی هایم میبافم
به همین آسانی و سادگی تو ازمن دور میشی و من ازتو
بیایم عشق را قربانی با این غرور احمقانه ولجبازی های کودکانه و خاله بازیمان نکینم
عــــــــــشق کلمه مقدسیست بیایم و الوده اش نکینم
برچسب:
نویسنده: ماهان فدایی